6- خدایا! بنده ات رو محتاج هیچ کسی نکن

14:00 نوشت: چند روزه که از دست بابا حسابی دلگیرم.همیشه هم باید یه حرفی بزنه که منو ناراحت کنه.نمیدونم چرا اینقدر خوشش میاد حرص منو دربیاره.اصلا به روح و روان من اهمیت نمیده.گوشیم رو خاموش کردم تا یه نفس راحت بکشم.فعلا هم قصد روشن کردنش رو ندارم.دلم میخواد برم جایی که هیچ کسی ندونه کجا هستم.دلم واسه تنهایی مامانم میسوزه.بابام واسه خودش زندگیش رو داره بچه هاش هم دور و برش اما بازم اگه مثلا یک روز بریم پیش مامان،ناراحت میشه و میگه همون برید پیش مامانتون.چرا متوجه نیست که خودش هرطور دوست داشته زندگی کرده و دیگه حق نیست که اینطور رفتار کنه.با تمام مهربانی هاش و محبت هاش اما بازم ازش دلگیر و ناراحتم.
دیگه وقتشه به زندگی خودم بچسبم و کاری به کسی نداشته باشم.به کمک خدای مهربونم ما میتونیم زندگی خوبی بسازیم.با همسرم همه چیز رو درست میکنیم.اول من باید به خدا نزدیک بشم و رابطه ام رو محکم تر کنم.