57- پرپر خیلی خر است

21:48 نوشت: امروز رسما تا اون دنیا رفتم و برگشتم.پرپر اومد،دل درد وحشتناکی داشتم،بالا آوردم،بعد هم اینقدر سردم بود و زیر دلم درد داشت که اصلا نمیدونستم چیکار کنم.چقدر درد وحشتناکی رو تحمل کردم.باید یه فکری به حال این دردها بکنم.اینجوری نمیشه.
امشب اینقدرررر دعوا کردیم که حالم بد شد واقعا.دلم میخواد رها بشم،میخوام برم جایی دیگه زندگی کنم.به نظرم انتخابم اشتباه بود.من نباید ازدواج میکردم.کاش هنوز مجرد بودم.حیف که دیگران برای زندگی من خیلی زحمت کشیدن.بخصوص بابام.وگرنه تا الان رفته بودم.من آدم بلند پروازی هستم و از زندگی عادی نفرت دارم.دلم میخواد زندگیم تنوع داشته باشه اما متاسفانه توی یه زندگی ای قرار گرفتم که راه گریزی ندارم.اما باید تلاشم رو بکنم که آروم آروم از این زندگی بکشم بیرون.
بعدا نوشت: نمیدونم چطور میتونه بعد از دعوای به این سنگینی،باز بیاد منو ناز و نوازش کنه.آی حرص میخورم از دستش،دلم میخواد خفه اش کنم.انگار نه انگار اینطور بد ، دعوا کردیم.
- ۹۶/۰۸/۰۳